قهرمان ميرزا عين السلطنه
1723
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
بيابان و كوير از چهارجو يك استاسيون كه گذشت تمام صحرا [ ست ] . تا چشم كار مىكند كوير است . تپههاى زياد و گودالهاى فراوان ديده مىشود . جنگل گز كه هر بوتهاش از دور بقدرى بزرگ به چشم مىآيد كه انسان گمان مىكند چنار امامزاده صالح است در اين كوير بسيار است . روسها آدم دارند و هيزم آن را از روى قانون جمع كرده به مصرف مىرسانند . اين راه كه از كوير مىگذرد قدمبهقدم مستحفظ و نگاهبان دارد كه نگذارند ريگ خرابش كند . دو طرف جاده را هم چپر كشيدهاند . با وجود آن اگر بادى بلند شود اسباب زحمت است . خيلى خوب شد صبح از اينجا مىگذريم و آنقدر گرم نيست . ظهر اينجاها مثل جهنم است . الحق روسها خيلى در اين راه خرج كرده و زحمت كشيدهاند . چهقدر اسباب ، چه قدر دستگاه ، در هر ايستگاه موجود و حاضر دارند . عقل حيرت مىكند . بازگشت به سمرقند يك ساعت از ظهر رفته سمرقند كه يك ساعت و سه ربعى مرو مىشود وارد شديم . از چهارجو تا بيرامعلى تمام راه كه اقلا سى يا چهل فرسنگ مىشود كوير بود بدون آبادى ، مگر استاسيونهاى راهآهن . من نمىدانم سابقا از چه راه و كجا به بخارا مىرفتند . چيزى كه يقين دارم سابقا ابدا بهنظر نمىآمد و امروز محل تعجب من بود هيزمى است كه از اين بوتههاى گز ديدم . به قدر ميليونها خروار مرتب هيزم چيده و آنچه باز ترديد ندارم براى جنگ و سرماى منچورى از اينجا حمل كردهاند كه علامات آن به زمين بود . خداوند مگر حساب آن را بداند . خود اين يك مكنت بىاندازه است كه مىگويند مال شخص امپراطور است . يوسف خان تركمان تكه بارى به مهمانخانهء سابق خود « يرپسكى » يعنى « ارپين » وارد شدم . در دالان عمارت با شخص قوىهيكل بلندى كه من به قدر بچه گنجشكى در مقابل او بودم سينهبهسينه شدم كه من از كوچكى خود شرم كرده كنار كشيدم او گذشت . بعد جويا شدم گفتند يوسف خان تركمان تكه است . اين شخص اول صاحب دولت و اول شخص تكه است . لباس قزاقى روس پوشيده بود . [ با ] كلاه سفيد تركمانى به قدر گنبد شاه خدابنده . معلوم شد در اين مهمانخانه منزل دارد . روسها از ترس نشان و حمايل داده گولش زدهاند .